وروز نامه 2
سلام هفته دوم هوا سردتر بود وشما هم شیطونتر ودلتون می خواست که همه اش بیرون باشید ومن هم زیاد سخت نمی گرفتم چون چندوقت بعدش می امدید در اپارتمان ونمی توانستید دیگه به راحتی بدو بدو بکنید وهفتم پنچشنبه فاطمه (پرستارتون)به ماملحق شد وفرداش هوا خیلی گرم شد وشما با بابایی رفتید ساحل وقتی امدم پیشتون خشکم زد چون رفته بودید تو اب همه اش دستم به دعا بود که سرما نخورید ولی خیلی بهتون خوش گذشته بود چون صدایی خنده تون بیانگر همین مسئله بود ولی دراین مدت یک روز خیلی تلخی داشتیم که اونهم دوازدهم فروردین بود یادمه خیلی بارندگی بود تصمیم گرفتیم بریم سمت نمک ابرود وفاطمه برای خودش چای ریخته بود که کوشایی دست درازی می کنه وچایی می ریزه روی ران پاش ول...
نویسنده :
سولماز
21:55


